تبليغاتX
هیئت متوسلین به ائمه اطهار(ع)
اردهالیهای مقیم تهران

 
ستمگران را جز رنج و افسردگي نمي بينم. امام حسين (ع)

نوشته شده توسط گروه فرهنگی در ساعت 12:3 | لینک  | 

 

نوشته شده توسط گروه فرهنگی در ساعت 12:1 | لینک  | 

ایجاز عشق

ای بانوی زیبا،
نامت را در آسمانها شنیده بودم و از روزی که خلق شدم شیفته برق زیبای چشمان تو بودم ،
نمیدانم  چه رنجی کشیدی تا عشق را به جهانیان بیاموزی .
اما این رنجها تورا از پای در نیاورد،
چشمانت را به خورشید و قلبت را به آسمان دوختی ، تا هر کس و هیچکس نتواند تورا در راه عشق از پای در آورد.
عشق ورزیدی و زخمها خوردی ، از نامردمانی که به ظاهر تورا دوست داشتند و تو خوب میدانستی که نیرنگی بیش
نبودند و دیگر هیچ.
در چشمانت که خیره شوم رنج سفر را خواهم دید ،
و خواهم دید سختی راه عشق را  که چون کمانی قامتت را شکست .
اما تو از پای نایستادی ، ای زیبای من
آنقدر غصه خوردی که قلب آسمانیت دیگر توان تپیدن نداشت .
همین گیسوان سپید  که جایگاه امنی برای کبوتران زخمخورده است گواه عمق عشق والای توست.
در راه عشقت پدرت را گزاردی و پر زد ، و تو میدانستی که دیر زمانی نخواهد گذشت تا به او خاهی رسید.
می خاستند همسرت را نیز از تو بگیرند اما تو هستیت را در گرو آزادی او به دست همان نامردمان سپردی
که روز دوستت داشتندو اکنون ...
اکنون اینگونه حرم تو را میشکنند.
درب خانه ات را به آتش کشیدند و با دستان نامحرمشان با عشق ، طرح نیلی بر روی زیبا و لطیف تو حک کردند.
درب شعله ور را آنچنان بر سینه تو کوبیدند که مسفر کوچکت بال گشود و نیامده عزم سفر کرد.
واینگونه معنای حقیقی عشق را به جهانیان آموختی .
و امروز پس از عبور از میان قرنها خمواره اعجاز نام زیبایت قلب هر عاشقی را جایگاه عشق زیبای تو میسازد.
که ریحانه هستی و خوشبوترین یاس بهشتی .
طاهره و پاکتر از هرچه ذلال است و تهی از هرچه زشتی و پلیدیست.
چشمانت را تا ابد می پرستم و از اعماق وجود به تو عشق خواهم ورزید.
جرعه جرعه از جام تو خاهم نوشید و مست و شیدای نام زیبای تو خاهم ماند
و با تمام وجود فریاد خاهم زد که
خاک آستان پاک تو هستم
فاطمه
بنت نبی

نوشته شده توسط گروه فرهنگی در ساعت 13:2 | لینک  | 

شب تغسيل ماه
«... و لها جلال ليس فوق جلالها الا جلال الله جلّ جلاله و لها نوال ليس فوق نوالها الا نوال الله عمّ نواله»
و فاطمه ـ سلام‌الله‌عليها ـ را جلال و جبروت و عظمتي است كه در وراي او، هيچ جلالي نيست، مگر جلال خداوند ـ جل جلاله ـ و هم او را بخشش و عطا و كرمي است كه در وراي او هيچ نوال و كرامتي نيست، مگر نوال خداوند ـ عم نواله ـ

*****

آسمان، اين‌ شبها كه مي‌رسد، عجيب بي‌قراري مي‌كند و زمين، داغ دلش تازه مي‌شود و زخم شرمش، سر باز مي‌كند.
ملكوتيان حق دارند سر بر ديوار عرش بگذارند و هاي‌هاي گريه كنند.
و تنها خداست كه مي‌تواند، تسلاي دل علي باشد.
ماه حق دارد كه گوشه اختفا را بر گريه اختيار كند و ستارگان چه كنند، اگر سر بر شانه يكديگر نگذارند و مصيبت را زبان نگيرند.

آن خانه نمي‌دانم آن شب به چه قدرتي بر پاي ايستاده بود، آن مدينه چه مدينه‌اي بود كه چنين مصيبتي را تاب آورد و در هم نشكست، آن چه قبرستاني بود كه سرچشمه عصمت را در خويش فرو برد و دم بر نياورد، آن چه خاكي بود كه به خود جرأت داد، فاطمه را از علي جدا كند؟
چرا آن خانه بر جاي ماند؟ چرا مدينه ويران نشد؟ چرا آسمان در خود نپيچيد؟ چرا بغض زمين نتركيد؟ چرا عالم فرو نريخت؟

گفته‌اند در عاشورا وقتي زخم در جان خورشيد نشست و زمين، پيكر مبارك حسين را بر خويش قطعه‌قطعه‌ ديد، به لرزه درآمد و آسمان تيره و تار شد و غبار خشم خداوند از جاي جنبيد.
در آنجا سجاد ـ سلام‌الله‌عليه ـ دست بر زمين كوفت و زمين را به آرامش خواند، سر به آسمان برداشت و آسمان را دعوت به سكوت كرد.

آسمان و زمين هر دو، تنها در اجابت فرمان امام خويش آرام گرفتند، دندان بر جگر نهادند، خون به لب آوردند، ولي دم نزدند. مويه كردند، ولي فغان نكردند. در خويش شكستند و گريستند، اما ضجه نزدند.
چه رازي بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نريخت، مدينه زير و زبر نشد، عمود خيمه آسمان نشكست و زمين، متلاشي نگشت؟ آفرينش اين تحمل را از كجا آورده بود؟

مگر نه زهرا، والاترين محبوبه خداوند بود و خدا به بهانه وصلتش فرموده بود: «احبّ النساء الي».
مگر نه فاطمه، محور كسا بود و بقيه وابستگان او؟ پيامبر پدر او بود و علي، همسر او و حسنين فرزندان او؟ ـ سلام‌الله عليهم اجمعين ـ «هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها».
مگر نه رضاي خداوند در گرو رضايت مرضيه بود و غضب خداوند در گرو خشم او؟ مگر نه صديقه كبري، راز آفرينش زن بود، بهانه خلقت نسوان؟ مگر نه فاطمه شبيه‌ترين بود به رسول خدا؟ «ما رأيت احداً كان اشبه كلاماً و حديثاً من فاطمة برسول الله صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم».

مگر نه فاطمه، آخرين مشايع و اولين مستقبل پيامبر بود؟ مگر نه فاطمه راستگوترين موجودات بود پس از رسول خدا؟ مگر نه فاطمه، پاره جگر پيامبر بود و عزيز مسلم خداوند جل و علا؟ مگر نه... .
چه رازي بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نريخت، مدينه زير و زبر نشد، عمود خيمه آسمان نشكست و زمين متلاشي نگشت؟
آفرينش اين تحمل را از كجا آورده بود؟

كسي هست در خانه فاطمه پس از او كه شايد اين راز سر به مهر، به دست‌هاي او گشوده شود؛ او اسماء، محرم اسرار فاطمه است. از او بپرسيد، شايد پاسخ بگويد.
بگويد كه: «آري حسنين سر به پاي مادر نهاده بودند و پايه‌هاي عرش را ضجه‌هاي خويش مي‌لرزاندند. زينب و ام‌كلثوم، كائنات را با موهاي خويش پريشان مي‌كردند. چروك بر پيشاني آسمان افتاده بود، زمين از درد به خود مي‌پيچيد، ناله‌هاي فرشتگان، داغ پيامبر را دوچندان مي‌كرد. ولي چه بود آنچه آفرينش را بر پاي نگاه مي‌داشت؟
در آن شب تغسيل ماه، من ديدم كه علي در مأمن تاريكي، سر بر ديوار خانه فاطمه، سر بر محور آفرينش، سر بر عمود آسمان نهاده بود و زار زار مي‌گريست».

اگر در عاشورا، سجاد ـ عليه‌السلام ـ مشت بر زمين كوفت و آسمان را به آرامش خواند، در آن شب، علي سر بر ديوار كائنات، ملتقاي زمين و آسمان، محور آفرينش مي‌ساييد و با وجود بي‌قرار خويش، همه را به آرامش مي‌خواند.

افشاگرانه‌ترين فرياد اعتراض تاريخ
مظلوميت آنچنان بر وجود تو سايه افكنده است كه يادت، بي‌اراده و ناگزير، آتش بر خرمن وجود مي‌افكند و خاطره‌ات، بغض را در گلو مي‌شكند.
در آن خانه كوچك، رازي به وسعت تاريخ نهفته است. چنان مظلوميتي بر آن خانه كوچك سايه افكنده و چنان زخمي بر آن جگر تاريخ نشسته است كه هيچ حادثه‌اي نمي‌تواند دل‌هاي شيعيان، طواف‌كنندگان آن حرم خداوند را مسرور كند.

آري، آن مظلوميت نيلي كه بر چهره تو نشسته بود، نمي‌گذارد كه لبخند بر چهره نه تشيع و نه اسلام، كه حتي انسانيت پس از تو بنشيند.
به هر حال، آن در، بر آن پهلو شكسته است، چه تفاوت دارد كه در وفاتت اين خاطره عرش‌سوز و جگرخراش را تداعي كنيم يا در ولادتت؟

مهم اين است كه تو مظلوم بزرگ‌ترين جنايت تاريخ واقع گشته‌اي.
مهم اين است كه صبر لايتناهي خدا در جانكاه‌ترين حادثه آفرينش در تو به تجلي نشسته است.
مسئله، اشك‌هاي علي است و لرزش گونه‌هاي علي به هنگام شستشوي پيكر مطهر تو.

مهم، گريه‌هاي دادخواه و اشك‌هاي ظلم‌برانداز توست و سر بر ديوار نهادن علي و زار زدن علي.
آنچه جانسوز است، صبر توست در مصائب علي و صبر علي است در مصائب تو.
و از همه مهم‌تر، تشييع شبانه و مظلومانه پيكر توست.

چه كردند با تو كه اين تازيانه اعتراض جاودانه را ـ المخفية قبرا ـ بر پشت تاريخ روا دانستي.
چه ظلم‌ها بر تو رفته بود، چه حق‌ها از تو تضييع گشته بود و چه حقايقي در مقابل ديدگان تو تحريف شده بود كه اين اعتراض افشاگرانه را بر پيشاني تاريخ حك كردي و دشمن را بر كرسي رسوايي جاودانه نشاندي؟
و اين چگونه اعتراضي بود كه خداوند نيز به حمايت از آن برخاست؟

همان علي كه مأمور به سكوت بود، همان علي كه شمشير را به رغم كارسازي و برندگي در نيام پسنديده بود، همان علي كه سخت‌ترين جنايات تاريخ را تاب آورده و دم برنياورده بود، چه شد كه در حمايت از اين اعتراض شكوهمند تو، بر بالاي بقيع ايستاد، شمشير از نيام كشيد و دشمن را تهديد به جاري كردن سيل خون بر زمين كرد؟
باري اين اعتراض تو در تشييع شبانه‌ات و در مخفي كردن قبرت، اگرچه تاريخ را از تحريف مصون مي‌داشت و هرچند فرياد تظلم تو را بر جهانيان تا ابد طراوت مي‌بخشيد، اما سنگين‌ترين غم شيعيان تو گشت و عظيم‌ترين درد اسلام و بزرگ‌ترين اندوه انسانيت.

آن‌كه عزيزترين كسش را، پدرش را، فرزندش را، برادرش را، در جامه شهادت به خدا تقديم كرد، دلخوش است به اين‌كه هر از گاه در كنار قبر او مي‌نشيند و به تيشه اشك، راه بسته دل مي‌گشايد.
ولي آنكس كه قبري براي عزيزش نمي‌شناسد چطور؟ او بغضش را با خود به كجا مي‌تواند ببرد؟
كجا مي‌تواند عقده دل بگشايد.

اين است مظلوميت تو و به تبع، مظلوميت شيعيان تو.
كجا گريه كنند عاشقان تو بر مصائب تو؟ كجا اشك بريزند دلدادگان تو بر مظلوميت تو؟
و كجا ضجه بزنند فرزندان تو در فقدان تو؟
اين است مظلوميت تو و به تبع، مظلوميت شيعيان تو.
و اين است كه: ياد تو به هر بهانه‌اي ـ وفات يا ولادت ـ بغض را در گلويمان مي‌شكند و جگرمان را آتش مي‌زند.

نوشته شده توسط گروه فرهنگی در ساعت 11:48 | لینک  | 

اخلاق در جهان پست مدرن

چكيده: ويژگى‏هاى اخلاق در جهان پيش از دوران پست‏مدرن و رويكردهاى پست‏مدرن به اخلاق محور اصلى اين مقاله است. نويسنده در پايان مقاله آورده است كه نظام اخلاقى پست‏مدرن در تقابل با اخلاق افلاطونى و نوافلاطونى است. در اين نوشتار به بخشى از ديالوگ‏هاى فلسفى - اجتماعى مى‏پردازم كه درصدد بازبينى شاخص‏هاى اخلاقى‏اند و تحت تاثير تحولات عظيم نيم قرن اخير، چارچوبى نو براى ارزش‏گذارى و نقد رفتارها و تلاش‏هاى انسان و اجتماع فرا رويمان گذاشته‏اند. امروزه طرح جهان و اخلاق پست مدرن به مثابه ناانسانى‏ترين دوران حيات بشرى، رواج يافته است. اكثر اخلاقيون، فرقه‏گراها، بنيادگراها و ايدئولوژيست‏ها در اين نام‏گذارى مشاركت فعال داشته‏اند. افزون بر اين مى‏توان پست مدرن‏ها را با توجه به ديدگاهشان در باب مساله ياس فرهنگى به دو نحله قسمت كرد: نخست كسانى كه به جهان معاصر، انسان و بهبود شرايط زيستى‏اش، بدبين‏اند و در برابر آنها افرادى كه ديدگاه خوش‏بينانه نوينى برساخته‏اند يا آن را تثبيت كرده‏اند و به دگرگونى و بهبود جايگاه انسان در جهان معاصر به ديده اميد مى‏نگرند. اين جستار بر آن است تا از آن سنت نوميدانه فرهنگى كه به جهان معاصر همچون جهنمى اخلاقى مى‏نگرد و انسان معاصر را نيز موجودى اخلاق‏گريز معرفى مى‏كند، دورى گزيند. در عين حال مى‏خواهد جنبه‏هاى ايجاد اخلاق در جهان معاصر را روشن سازد.

نگاه به جهان همچون «مكدونالد»ى عظيم، تصوير استعارى پنهان در پشت اغلب ديدگاه‏هاى فرهنگى نوميدانه است. تبديل جهان به «مكدونالد» از يك سو به فضاى آمريكايى شدن جهان و از سوى ديگر به فضاى غيرانسانى شدن آن است. جبهه مقابل «مكدونالديزه‏» كردن جهان، يقينا «بنيادگرايى‏» است.

رواج مجدد اخلاق‏شناسى در حيطه سخن فلسفى و مباحث علوم انسانى، با دگرگونى‏هاى عظيمى در ارتباط است كه در دهه هفتاد در جهان معاصر به صورت زنجيره‏اى روى داده است. هرچند در زمينه عمق، گستردگى و چندمعنايى بودن دگرگونى‏ها اشتراك راى وجود دارد اما هنوز فلاسفه بر سر سرشت و شاخص‏هاى دگرگونى به نقطه مشتركى دست نيافته‏اند. گروهى سخن از جامعه يا شرايط پست مدرن مى‏گويند و گروهى سخن از عصر كاپيتاليزم به تاخير افتاده. دسته سوم سخن از جهانى‏شدن مى‏گويند و شمارى از آنان محور مباحثاتشان، اجتماع علمى و دهكده جهانى است. گروه پنجم جهان را به صفت پست صنعتى متصف ساخته‏اند. ششمين گروه، جهان را نسخه بدل مكدونالدى عظيم مى‏انگارند و گروه هفتم، از تعدد گفتمان‏هاى مختلف سخن مى‏گويند.

به طور كلى، اخلاق دربردارانده مفاهيم و ارزش‏هايى است كه بيرون از فرد و جامعه شكل گرفته‏اند، فراتر از اجتماع‏اند و صاحب نوعى هستى خارجى‏اند. اخلاق جايى در فاصله ميان آگاهى و اشياست. ارزش‏هايى چون نيكى و بدى، زيبايى و عطوفت جزئى از ساختمان زبان شده‏اند و به همين دليل جزئى از ساختمان آگاهى انسان شده‏اند. اينجاست كه سخن گفتن از اجتماع و انسان‏هاى ارزش‏گريز دشوار است. زيرا كه زبان، گونه‏اى هستى جهانى و هميشگى دارد. بنابراين انگشت نهادن بر اجتماعى كه در آن ارزش‏ها ناپديد شده باشند، امرى محال است. ارزش‏ها زوال‏ناپذيرند اما معانى و جايگاهشان در نظام‏هاى اخلاقى دگرگون مى‏شود.

علم جامعه‏شناسى در سده گذشته بر اين اعتقاد بود كه ارزش‏ها چيزهايى هستند كه افراد و نيروهاى اجتماعى را در جامعه‏اى ويژه، در سطح اجتماعى به هم مى‏پيوندد. بر طبق اين ديدگاه جامعه‏شناسانه، جامعه بدون نظام ارزش‏ها موجوديت ندارد و لفظ اجتماع به معناى شركت در ارزش‏هاست. از اين ديدگاه، نبود اخلاق مساوى است‏با زوال جامعه. در سده گذشته و تحت تاثير جامعه‏شناسى «دوركيم‏» اين نگاه ويژه، رواج پيدا كرد و وجود جامعه به طور مستقيم با وجود يك نظام اخلاقى مشترك همبسته شد.

فرايند جهانى شدن كه در آن اقتصادها، فرهنگ‏ها، انسان‏ها و علوم و ابزارها در هم تنيده شده‏اند، سبب شده است كه چارچوب‏هاى پذيرفته انسانى و معيارهاى نيكى و بدى و جنبه‏هاى متمايز زير سؤال برود. اين رو، ملاك‏هاى قديمى در مواجهه با اخلاق و مسائل آن ناكارآمد گشته‏اند و نيازمند يك بررسى انتقادى سراسرى هستند. انسان در عصر جديد به ناچار بايستى در پى ديدگاه‏ها، رهيافت‏ها و مواضع ديگرى در برابر زندگى، جامعه و ديگر انسان‏ها باشد.

جهان و اخلاق پست مدرن، گوشه‏اى از فرايند عميق و گسترده تحولى است كه امروزه در جريان است. در حقيقت، جوهره اخلاق تا قبل از دوران پست مدرن جستجويى است در پى ريشه‏ها و قواعد اخلاقى فرامكانى و فرازمانى كه توده مردم را با هم مى‏پيوندند. بر طبق اين ديدگاه ديرزمانى است كه اخلاق همزمان موضوع فلسفه، كلام، جامعه‏شناسى و انسان‏شناسى فرهنگى بوده است. در هر كدام از اين عرصه‏ها نيز نظريه اخلاقى بر قواعدى فرامكانى و فرازمانى تكيه كرده است. به عنوان نمونه، از نگاه ارسطو، در زندگى بشر پاره‏اى مفاهيم اساسى وجود دارد كه در تمامى مكان‏ها و زمان‏ها جارى‏اند و تنها در فرهنگ‏هاى متفاوت، به شيوه‏هاى مختلف تجلى مى‏كنند. او اين مفاهيم را مفاهيم پيشافرهنگى مى‏نامد. اين مفاهيم به خاطر انسانى بودن، ابعاد جهانى نيز پيدا كرده‏اند.

اخلاق پست مدرن به اين مفاهيم رجوع مى‏كند و به پاسدارى از آنها بر مى‏خيزد; اما در چارچوب‏هاى نظرى و فلسفى اجتماعى ويژه‏اى كه با چارچوب‏هاى زمانى ارسطو و دولت - شهرهاى يونان متناظر است. اخلاق پست مدرن، بازگشت‏به اخلاق يونان پيش از افلاطون است. در عصر افلاطون، زندگى ارزش خود را از دست مى‏دهد و شباهت هرچه بيشتر پديده‏ها به جهان مثل كه او در فراسوى واقعيت و زندگى برساخته بود، ارزشمند مى‏گردد و اخلاق‏شناسى پست‏مدرن با اخلاق‏شناسى افلاطون و شيوه‏هاى قديمى و نوافلاطونى به جدال برخاسته است.

اشاره

1. نگرش خوش‏بينانه نويسنده به اخلاق جهان معاصر و رويكرد انسانى به آن، نكته مثبتى است كه در جاى خود شايسته توجه است. اما روشن است كه صرفا داشتن چنين نگرشى سبب تغيير واقعيت موجود نمى‏شود. واقعيت آن است كه اخلاق انسان و جوامع معاصر خصوصا جهان غرب، رو به افول گذارده و متاسفانه نوعى اخلاق‏گريزى و اخلاق‏ستيزى به صورت هنجار و نرم در آمده است. به رسميت‏شناختن و قانونى كردن همجنس‏بازى در اكثر كشورهاى غربى، مدپرستى و تنوع‏طلبى افراطى حاكم بر انسان معاصر و... نمونه‏هايى از اين مطلب‏اند. طبيعى است كه همواره انسان‏ها و جوامعى بوده و هستند كه به اخلاق وفا دارند اما بحث اصلى بر سر گرايش غالب است.

2. اين مطلب كه ارزش‏ها جزئى از ساختمان زبان شده‏اند و به همين دليل جزئى از ساختمان آگاهى انسان گرديده‏اند، با صرف‏نظر از پيش‏فرض‏هاى زبان‏شناختى آن، اثبات نمى‏كند كه هيچ جامعه‏اى بى‏اخلاق وجود ندارد. مگر آنكه مراد از ارزش‏ها، ارزش‏هاى مثبت و منفى و مراد از اخلاق، اخلاق مثبت و اخلاق منفى و ضد اخلاق باشد. بدين معنا مى‏توان گفت كه سخن گفتن از اجتماع و انسان‏هاى ارزش‏گريز دشوار است. اما اگر مراد ارزش‏هاى مثبت‏باشد واقعيت و تجربه خلاف آن را نشان مى‏دهند.

3. بنا بر اصالت جامعه، الف) جامعه وجودى مستقل از فرد دارد; ب) اخلاق بدون جامعه وجود ندارد; ج) پسند و ناپسند جامعه تعيين كننده ارزش‏ها و ضدارزش‏هاست. از اين رو استناد اين مطلب كه ارزش‏ها سبب پديدآمدن جامعه و همبستگى آن مى‏شوند به دوركيم جاى تامل است.

4. اين ادعاى نويسنده كه «جوهره اخلاق تا قبل از دوران پست مدرن جستجويى است در پى ريشه‏ها و قواعد اخلاقى فرامكانى و فرازمانى‏» دست كم درباره دوران مدرن به شدت مورد ترديد است. از شاخصه‏هاى دوران مدرن فرو ريختن و انكار ريشه‏ها و قواعد اخلاقى فرامكانى و فرازمانى است. جهان مدرن بر اساس انسان‏مدارى و فردگرايى و نسبيت عام معرفتى جايى براى قواعد اخلاقى فرامكانى و فرازمانى باقى نگذاشت. گرچه گرايش به نسبيت اخلاقى پيشينه‏اى ديرپا و كهن دارد.

نوشته شده توسط گروه فرهنگی در ساعت 14:56 | لینک  | 


بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام

***

نوای دلنشین زیارت عاشورا:

زيارت عاشورا

نوشته شده توسط گروه فرهنگی در ساعت 14:54 | لینک  | 

اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند

جان بقربان تو شاها که تو حج فقرائی

نوشته شده توسط گروه فرهنگی در ساعت 17:15 | لینک  |