تبليغاتX
هیئت متوسلین به ائمه اطهار(ع)
اردهالیهای مقیم تهران

یا امام رضا

نوشته شده توسط گروه فرهنگی در ساعت 13:51 | لینک  | 

نوشته شده توسط گروه فرهنگی در ساعت 15:8 | لینک  | 

شهادت امام (ع)

معاويه از دشمنى خوارج با امام مجتبى (ع) به نفع خود استفاده نمود. وى زهرى قوى را براى (جعده)، همسر امام فرستاد و به او وعده داد در صورتى كه آن حضرت را مسموم كند، او را به عقد پسرش، يزيد درخواهد آورد و به او صد هزار درهم پاداش خواهد داد.

(جعده) دختر (اشعث بن قيس) بود كه از سران خوارج و از دشمنان اميرالمؤمنين و امام مجتبى (ع) به شمار مىرفت و طبيعى بود كه دخترش نيز با اين طرز تفكر رشد و نمو كرده باشد. جعده نيز امام مجتبى (ع) را با شربتى كه در آن سم ريخته شده بود و هنگام افطار به آن حضرت داده بود، مسموم نمود. پس از دو روز، در تاريخ هفتم صفر سال 50 هجرى (و به روايتى، 28 صفر) آن حضرت به شهادت رسيدند.

معاويه مبلغ مذكور را به جعده داد ولى او را به عقد فرزندش درنياورد و گفت: (كسى كه به حسن مجتبى خيانت كند، به يزيد نيز خيانت خواهد كرد!). امام حسين (ع) پس از آنكه برادر را غسل دادند و كفن نمودند، (ابن عباس) و (عبدالله بن جعفر) و (على) فرزند ابن عباس را طلبيدند و تصميم گرفتند برادر خود را در روضه منوره رسول خدا (ص) دفن كنند. (مروان بن حكم) آل ابى سفيان و فرزندان عثمان، بار ديگر خون ريخته شده عثمان را بهانه قرار دادند و گفتند: (آن شهيد مظلوم ـ يعنى عثمان ـ در بدترين مكانها در بقيع دفن شود و حسن، با رسول خدا به خدا قسم تا شمشيرهايمان سالم است و تيرى برايمان باقى مانده، نمىگذاريم او را اينجا دفن كنى).

امام حسين (ع) فرمودند: (به حق آن خداوندى كه مكه را حرم امن قرار داده، حسن، فرزند على و فاطمه، به رسول خدا و خانه او سزاوارتر است از آنها كه بدون اجازه وارد آن خانه شدند! به خدا سوگند، او از عثمان خطاكار كه (ابو ذر) را تبعيد كرد و با (عمار) و (ابن مسعود) آن اعمال را انجام داد و رانده‏شدگان رسول خدا را پناه داد، سزاوارتر است!) مروان بر استر خود سوار شد و نزد عايشه رفت و ماجرا را به او خبر داد. او را بر استر خويش سوار كرد و به روضه رسول خدا آورد. عايشه نيز بنى اميه را تحريك مىكرد تا مانع دفن امام در حرم رسول خدا شوند. وى به ابن عباس گفت: (شما آن قدر جرأت كرده‏ايد كه هر روز مرا آزار مىدهيد! مىخواهيد كسى را داخل خانه‏ام دفن كنيد كه من او را دوست ندارم و نمىخواهم وارد خانه‏ام شود) ابن عباس پاسخ داد: (تو يك روز سوار شتر مىشوى (و جنگ جمل را به راه مىاندازى) و يك روز سوار استر مىشوى و مىخواهى نور خدا را خاموش كنى و با دوستان خدا بجنگى و بين رسول خدا و حبيب او فاصله بيندازى!) عايشه از استر پايين آمد و فرياد زد: (به خدا قسم، تا يك مو در سر من باقى است، نمىگذارم حسن را در اينجا دفن كنيد!) و بنا به روايتى، جنازه مطهر امام مجتبى (ع) را تيرباران نمودند. بنى هاشم خواستند شمشير بكشند و جلو آنان را بگيرند ولى امام حسين (ع) مانع اين كار شدند. آنگاه فرمودند: (به خدا قسم، اگر سفارش برادرم نبود، مىديديد كه چگونه او را نزد پيغمبر دفن مىكردم و بينى شما را به خاك مىماليدم!) سپس جنازه را برداشتند و آن را در بقيع به خاك سپردند.

 

نوشته شده توسط گروه فرهنگی در ساعت 8:53 | لینک  |