ایجاز عشق

ای بانوی زیبا،
نامت را در آسمانها شنیده بودم و از روزی که خلق شدم شیفته برق زیبای چشمان تو بودم ،
نمیدانم چه رنجی کشیدی تا عشق را به جهانیان بیاموزی .
اما این رنجها تورا از پای در نیاورد،
چشمانت را به خورشید و قلبت را به آسمان دوختی ، تا هر کس و هیچکس نتواند تورا در راه عشق از پای در آورد.
عشق ورزیدی و زخمها خوردی ، از نامردمانی که به ظاهر تورا دوست داشتند و تو خوب میدانستی که نیرنگی بیش
نبودند و دیگر هیچ.
در چشمانت که خیره شوم رنج سفر را خواهم دید ،
و خواهم دید سختی راه عشق را که چون کمانی قامتت را شکست .
اما تو از پای نایستادی ، ای زیبای من
آنقدر غصه خوردی که قلب آسمانیت دیگر توان تپیدن نداشت .
همین گیسوان سپید که جایگاه امنی برای کبوتران زخمخورده است گواه عمق عشق والای توست.
در راه عشقت پدرت را گزاردی و پر زد ، و تو میدانستی که دیر زمانی نخواهد گذشت تا به او خاهی رسید.
می خاستند همسرت را نیز از تو بگیرند اما تو هستیت را در گرو آزادی او به دست همان نامردمان سپردی
که روز دوستت داشتندو اکنون ...
اکنون اینگونه حرم تو را میشکنند.
درب خانه ات را به آتش کشیدند و با دستان نامحرمشان با عشق ، طرح نیلی بر روی زیبا و لطیف تو حک کردند.
درب شعله ور را آنچنان بر سینه تو کوبیدند که مسفر کوچکت بال گشود و نیامده عزم سفر کرد.
واینگونه معنای حقیقی عشق را به جهانیان آموختی .
و امروز پس از عبور از میان قرنها خمواره اعجاز نام زیبایت قلب هر عاشقی را جایگاه عشق زیبای تو میسازد.
که ریحانه هستی و خوشبوترین یاس بهشتی .
طاهره و پاکتر از هرچه ذلال است و تهی از هرچه زشتی و پلیدیست.
چشمانت را تا ابد می پرستم و از اعماق وجود به تو عشق خواهم ورزید.
جرعه جرعه از جام تو خاهم نوشید و مست و شیدای نام زیبای تو خاهم ماند
و با تمام وجود فریاد خاهم زد که
خاک آستان پاک تو هستم
فاطمه
بنت نبی
