تبليغاتX
هیئت متوسلین به ائمه اطهار(ع) -
اردهالیهای مقیم تهران

اخلاق در جهان پست مدرن

چكيده: ويژگى‏هاى اخلاق در جهان پيش از دوران پست‏مدرن و رويكردهاى پست‏مدرن به اخلاق محور اصلى اين مقاله است. نويسنده در پايان مقاله آورده است كه نظام اخلاقى پست‏مدرن در تقابل با اخلاق افلاطونى و نوافلاطونى است. در اين نوشتار به بخشى از ديالوگ‏هاى فلسفى - اجتماعى مى‏پردازم كه درصدد بازبينى شاخص‏هاى اخلاقى‏اند و تحت تاثير تحولات عظيم نيم قرن اخير، چارچوبى نو براى ارزش‏گذارى و نقد رفتارها و تلاش‏هاى انسان و اجتماع فرا رويمان گذاشته‏اند. امروزه طرح جهان و اخلاق پست مدرن به مثابه ناانسانى‏ترين دوران حيات بشرى، رواج يافته است. اكثر اخلاقيون، فرقه‏گراها، بنيادگراها و ايدئولوژيست‏ها در اين نام‏گذارى مشاركت فعال داشته‏اند. افزون بر اين مى‏توان پست مدرن‏ها را با توجه به ديدگاهشان در باب مساله ياس فرهنگى به دو نحله قسمت كرد: نخست كسانى كه به جهان معاصر، انسان و بهبود شرايط زيستى‏اش، بدبين‏اند و در برابر آنها افرادى كه ديدگاه خوش‏بينانه نوينى برساخته‏اند يا آن را تثبيت كرده‏اند و به دگرگونى و بهبود جايگاه انسان در جهان معاصر به ديده اميد مى‏نگرند. اين جستار بر آن است تا از آن سنت نوميدانه فرهنگى كه به جهان معاصر همچون جهنمى اخلاقى مى‏نگرد و انسان معاصر را نيز موجودى اخلاق‏گريز معرفى مى‏كند، دورى گزيند. در عين حال مى‏خواهد جنبه‏هاى ايجاد اخلاق در جهان معاصر را روشن سازد.

نگاه به جهان همچون «مكدونالد»ى عظيم، تصوير استعارى پنهان در پشت اغلب ديدگاه‏هاى فرهنگى نوميدانه است. تبديل جهان به «مكدونالد» از يك سو به فضاى آمريكايى شدن جهان و از سوى ديگر به فضاى غيرانسانى شدن آن است. جبهه مقابل «مكدونالديزه‏» كردن جهان، يقينا «بنيادگرايى‏» است.

رواج مجدد اخلاق‏شناسى در حيطه سخن فلسفى و مباحث علوم انسانى، با دگرگونى‏هاى عظيمى در ارتباط است كه در دهه هفتاد در جهان معاصر به صورت زنجيره‏اى روى داده است. هرچند در زمينه عمق، گستردگى و چندمعنايى بودن دگرگونى‏ها اشتراك راى وجود دارد اما هنوز فلاسفه بر سر سرشت و شاخص‏هاى دگرگونى به نقطه مشتركى دست نيافته‏اند. گروهى سخن از جامعه يا شرايط پست مدرن مى‏گويند و گروهى سخن از عصر كاپيتاليزم به تاخير افتاده. دسته سوم سخن از جهانى‏شدن مى‏گويند و شمارى از آنان محور مباحثاتشان، اجتماع علمى و دهكده جهانى است. گروه پنجم جهان را به صفت پست صنعتى متصف ساخته‏اند. ششمين گروه، جهان را نسخه بدل مكدونالدى عظيم مى‏انگارند و گروه هفتم، از تعدد گفتمان‏هاى مختلف سخن مى‏گويند.

به طور كلى، اخلاق دربردارانده مفاهيم و ارزش‏هايى است كه بيرون از فرد و جامعه شكل گرفته‏اند، فراتر از اجتماع‏اند و صاحب نوعى هستى خارجى‏اند. اخلاق جايى در فاصله ميان آگاهى و اشياست. ارزش‏هايى چون نيكى و بدى، زيبايى و عطوفت جزئى از ساختمان زبان شده‏اند و به همين دليل جزئى از ساختمان آگاهى انسان شده‏اند. اينجاست كه سخن گفتن از اجتماع و انسان‏هاى ارزش‏گريز دشوار است. زيرا كه زبان، گونه‏اى هستى جهانى و هميشگى دارد. بنابراين انگشت نهادن بر اجتماعى كه در آن ارزش‏ها ناپديد شده باشند، امرى محال است. ارزش‏ها زوال‏ناپذيرند اما معانى و جايگاهشان در نظام‏هاى اخلاقى دگرگون مى‏شود.

علم جامعه‏شناسى در سده گذشته بر اين اعتقاد بود كه ارزش‏ها چيزهايى هستند كه افراد و نيروهاى اجتماعى را در جامعه‏اى ويژه، در سطح اجتماعى به هم مى‏پيوندد. بر طبق اين ديدگاه جامعه‏شناسانه، جامعه بدون نظام ارزش‏ها موجوديت ندارد و لفظ اجتماع به معناى شركت در ارزش‏هاست. از اين ديدگاه، نبود اخلاق مساوى است‏با زوال جامعه. در سده گذشته و تحت تاثير جامعه‏شناسى «دوركيم‏» اين نگاه ويژه، رواج پيدا كرد و وجود جامعه به طور مستقيم با وجود يك نظام اخلاقى مشترك همبسته شد.

فرايند جهانى شدن كه در آن اقتصادها، فرهنگ‏ها، انسان‏ها و علوم و ابزارها در هم تنيده شده‏اند، سبب شده است كه چارچوب‏هاى پذيرفته انسانى و معيارهاى نيكى و بدى و جنبه‏هاى متمايز زير سؤال برود. اين رو، ملاك‏هاى قديمى در مواجهه با اخلاق و مسائل آن ناكارآمد گشته‏اند و نيازمند يك بررسى انتقادى سراسرى هستند. انسان در عصر جديد به ناچار بايستى در پى ديدگاه‏ها، رهيافت‏ها و مواضع ديگرى در برابر زندگى، جامعه و ديگر انسان‏ها باشد.

جهان و اخلاق پست مدرن، گوشه‏اى از فرايند عميق و گسترده تحولى است كه امروزه در جريان است. در حقيقت، جوهره اخلاق تا قبل از دوران پست مدرن جستجويى است در پى ريشه‏ها و قواعد اخلاقى فرامكانى و فرازمانى كه توده مردم را با هم مى‏پيوندند. بر طبق اين ديدگاه ديرزمانى است كه اخلاق همزمان موضوع فلسفه، كلام، جامعه‏شناسى و انسان‏شناسى فرهنگى بوده است. در هر كدام از اين عرصه‏ها نيز نظريه اخلاقى بر قواعدى فرامكانى و فرازمانى تكيه كرده است. به عنوان نمونه، از نگاه ارسطو، در زندگى بشر پاره‏اى مفاهيم اساسى وجود دارد كه در تمامى مكان‏ها و زمان‏ها جارى‏اند و تنها در فرهنگ‏هاى متفاوت، به شيوه‏هاى مختلف تجلى مى‏كنند. او اين مفاهيم را مفاهيم پيشافرهنگى مى‏نامد. اين مفاهيم به خاطر انسانى بودن، ابعاد جهانى نيز پيدا كرده‏اند.

اخلاق پست مدرن به اين مفاهيم رجوع مى‏كند و به پاسدارى از آنها بر مى‏خيزد; اما در چارچوب‏هاى نظرى و فلسفى اجتماعى ويژه‏اى كه با چارچوب‏هاى زمانى ارسطو و دولت - شهرهاى يونان متناظر است. اخلاق پست مدرن، بازگشت‏به اخلاق يونان پيش از افلاطون است. در عصر افلاطون، زندگى ارزش خود را از دست مى‏دهد و شباهت هرچه بيشتر پديده‏ها به جهان مثل كه او در فراسوى واقعيت و زندگى برساخته بود، ارزشمند مى‏گردد و اخلاق‏شناسى پست‏مدرن با اخلاق‏شناسى افلاطون و شيوه‏هاى قديمى و نوافلاطونى به جدال برخاسته است.

اشاره

1. نگرش خوش‏بينانه نويسنده به اخلاق جهان معاصر و رويكرد انسانى به آن، نكته مثبتى است كه در جاى خود شايسته توجه است. اما روشن است كه صرفا داشتن چنين نگرشى سبب تغيير واقعيت موجود نمى‏شود. واقعيت آن است كه اخلاق انسان و جوامع معاصر خصوصا جهان غرب، رو به افول گذارده و متاسفانه نوعى اخلاق‏گريزى و اخلاق‏ستيزى به صورت هنجار و نرم در آمده است. به رسميت‏شناختن و قانونى كردن همجنس‏بازى در اكثر كشورهاى غربى، مدپرستى و تنوع‏طلبى افراطى حاكم بر انسان معاصر و... نمونه‏هايى از اين مطلب‏اند. طبيعى است كه همواره انسان‏ها و جوامعى بوده و هستند كه به اخلاق وفا دارند اما بحث اصلى بر سر گرايش غالب است.

2. اين مطلب كه ارزش‏ها جزئى از ساختمان زبان شده‏اند و به همين دليل جزئى از ساختمان آگاهى انسان گرديده‏اند، با صرف‏نظر از پيش‏فرض‏هاى زبان‏شناختى آن، اثبات نمى‏كند كه هيچ جامعه‏اى بى‏اخلاق وجود ندارد. مگر آنكه مراد از ارزش‏ها، ارزش‏هاى مثبت و منفى و مراد از اخلاق، اخلاق مثبت و اخلاق منفى و ضد اخلاق باشد. بدين معنا مى‏توان گفت كه سخن گفتن از اجتماع و انسان‏هاى ارزش‏گريز دشوار است. اما اگر مراد ارزش‏هاى مثبت‏باشد واقعيت و تجربه خلاف آن را نشان مى‏دهند.

3. بنا بر اصالت جامعه، الف) جامعه وجودى مستقل از فرد دارد; ب) اخلاق بدون جامعه وجود ندارد; ج) پسند و ناپسند جامعه تعيين كننده ارزش‏ها و ضدارزش‏هاست. از اين رو استناد اين مطلب كه ارزش‏ها سبب پديدآمدن جامعه و همبستگى آن مى‏شوند به دوركيم جاى تامل است.

4. اين ادعاى نويسنده كه «جوهره اخلاق تا قبل از دوران پست مدرن جستجويى است در پى ريشه‏ها و قواعد اخلاقى فرامكانى و فرازمانى‏» دست كم درباره دوران مدرن به شدت مورد ترديد است. از شاخصه‏هاى دوران مدرن فرو ريختن و انكار ريشه‏ها و قواعد اخلاقى فرامكانى و فرازمانى است. جهان مدرن بر اساس انسان‏مدارى و فردگرايى و نسبيت عام معرفتى جايى براى قواعد اخلاقى فرامكانى و فرازمانى باقى نگذاشت. گرچه گرايش به نسبيت اخلاقى پيشينه‏اى ديرپا و كهن دارد.

نوشته شده توسط گروه فرهنگی در ساعت 14:56 | لینک  |